تلاش های اخیر فاطمه
سلام جوجه کوچولوی مامان
شما الان دو ماه و نیمه هستی گلم دستاتو مک میزنی اونم دوتایی مشت میکنی دو دهنت
صدات در نمیاد
برای شیر من از صدای ملچ ملوچت میفهمم گرسنته . آخه ساعتی هم نیستی هر ده دقیقه یه بار شکموی
مامان شیر میخواد
اگه یکم شیر دادنت دیر بشه وای وای وای قهری میکنی که ...
دیگه شیر نمیخوری
دیروز 11 آذر فهمیدم داری تلاش میکنی که غلت بزنی.

وقتی باهات صحبت میکنیم با جمع کردن چشمات و گونه هات و پر کردن دهنت میخوای با ما حرف بزنی اما به غیر
صداهای نامفهوم چیزی از گلوت در نمیاد

عاشق معصومه و بابایی هستی معصومه که میاد سمتت لبخند میزنی شیرین . دلمونو آب میکنی برای بابا هم
همینطور یه دلبری میکنی که نگو . کلا فهمیدم مردایی که محاسن دارن رو دوست داری و لبخند میزنی 



تلاش های اخیر فاطمه 
