اولین رستوران رفتن فاطمه
سلام گلکم 
امشب اولین شبیه که به همراه دو تا دختر نازم شام اومدیم بیرون . بابایی مهربون ما رو برد رستورانی که تخت داشته باشه تا شما راحت استراحت کنی ...دست شما درد نکنه بابایی
اونجا یه خانومی بود که مثل اینکه سر کارگر آشپزخونه بود اومد شما رو بغل کرد و کلی راه برد ما هم شام خوردیم اما من دوست داشتم پیشم بودی از طرفی اون خانوم عاشق بچه بود دلم براش سوخت.
خلاصه شب خوبی بود

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین رستوران رفتن فاطمه 
