ماه هشتم ماه پر از تلاش
سلام عزیزکم










دختر کوچولوی مامان امروز 8 ماهش تموم شد . مبارک باشه عزیزم.![]()
![]()
با قدم گذاشتن به ماه هشتم شما کلی کارای جدید و قشنگ یاد گرفتی که دونه دونه اگه یادم باشه برات مینویسم.
روز دوم اردیبهشت بود که رو سینه به زور میامدی جلو و تمام تلاشت رو میکردی 4 _ 3 روز نکشید که با سرعت بیشتری این کار رو انجام میدادی. الان هم که دیگه خونه در تصرف شماست .از هر جایی سر در میاری جالبه با یه پا هم شروع کردی و همچنان ادامه داره فقط یه پاتو میزاری زمین و فشار میدی یه کم نگرانم اما وقتی پاتو معاینه میکنم و فشار میدم هیچ مشکل یا دردی نداری...من و بابایی فکر میکنیم بلد نیستی دوتا پاتو بزاری زمین وگرنه مشکل خاصی نیست خلاصه...![]()
![]()

5 اردیبهشت یواش یواش تو نشستن ماهر شدی و خودت میخواستی تعادلت رو حفظ کنی اما نمیشد و تالاپی میخوردی رو بالشتای دورت و گریه میکردی.مامان فدای تو![]()
عزیزم روز 8 اردیبهش هم سید مامانم ، مامانبزرگ خوبم از دنیا رفت و ما در گیر مراسم ایشون بودیم و سه چهار روزی خواب و خوراک شما به هم خورد وقتی اومدیم خونه شما اسهال داشتی و کلی ضعیف شده بودی . دو سه روز بهت رسیدم و غذاهای مقوی برات درست کردم خداروشکر خوب شدی عسلم.![]()
دیگه زرده تخم مرغ و کرفس و نخود فرنگی و ماست , بستنی هم میخوری.![]()
ظ
روز 20 اردیبهشت هم کلمه بابا رو خیلی قشنگ ادا کردی و بابایی کلی ذوق کرد. منم ذوق کردم عزیزم و شدیدا منتظر روزی بودم که بگی مامان که 25 بود گفتی ماما هوراااااااااااااااااا کلی کیف کردم مهربونم .ماما عاشقته.![]()
![]()
الانم یه کلمه جدید دیگه میگی اونم نه نه نه است خیلی قشنگ ادا میکنی آدم میخواد بخوره اون لپاتو.![]()
روزا وقتی تو آشپزخونه ام سینه خیز خودتو میکشونی تا جلو آشپزخونه و نگام میکنی دو سه روز هم هست که میای بالا از پله 15 سانتی آشپزخونه، زرنگم.![]()

به بازی با اسباب بازیات قانع نیستی و با وسایل خونه از جمله کنترل ، گوشی، شانه ،کامپیوتر ، لیوان ، قاشق ، دمپایی و هر چیزی که رو زمین باشه مشغول میشی .
من صبحها بعد از خوردن صبحانه و خوراندن به شما دوتا فسقلی باید جاروی حسابی بکشم تا مبادا جاروبرقی مامان تو خونه چیزی پیدا کنه و بزاره دهنش.
جدیدا به دسشویی رفتن معصومه خیلی دقت میکنی و انگار برات جالبه اون کجا میره![]()
شبها وقت خوابوندنت باید کلی بهت شیر بدم تا خوابت بگیره اماااااااااااااا
منو میخوابونی و خودت الفرار ...![]()
به خاطر شما که خیلی غلت مبزنی و معصومه هم پیش ما میخوابه کلا رو تخت جا نمیشیم به همین خاطر تو پذیرایی میخوابیم شما بعد از پرژه شیر خوردن حسابی و خوابوندن مامانی سینه خیز میری خونه گردی تو تاریکی بعد جالب اینجاس که وقتی خسته میشی برمیگردی تو جات و خیلی مظلوم میخوابی
![]()

قربون اون چشمای بادومی و نازت بشم مامانی همیشه عاشقته و دوستت داره .همیشه مراقبتم عزیزم .خدا پشت و پناهت باشه.![]()
![]()
![]()



ماه هشتم ماه پر از تلاش 


