فاطمه بانوفاطمه بانو، تا این لحظه: 12 سال و 26 روز سن داره
معصومه نازممعصومه نازم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 23 روز سن داره

فاطمه ،مسافر بهشت

حرکت کردن

سلام کوچولو                                         عزیزکم شما خیلی فعالتر از اونی هستی که فکرشو میکردیم آخه ابجی معصومه زیاد غلت نزد اما شما از 18 دی شروع به غلتیدن کردی یعنی 4 ماهگی و الان که 20 اسفنده فراتر رفتی و بعد از غلتیدن به شکم بعد به پشت میغلتی و کل خونه رو میگردی. چند باری نزدیک بود از تخت بیوفتی و لحظه آخر تو هوا گرفتیمت. این روزا خونه تکونی داریم و سرم خیلی شلوغه اما خوشگل مامان میخوای که پیشت بشینم و باهات بازی کنم یا دوست داری پشتت رو بگیرم خودت بشینی . خلاصه اصلا اجازه نمیدی من کارام رو انجام بدم . اصلا روی...
20 اسفند 1393

سوپ خوردن بلاچه مامان

سلام فاطمه مامان   فاطمه 5 ماهه:                                چند روزی هست که شما سوپ هم میخوری خیلی دوست داری تو سوپت فقط هویج و سیب زمینی و برنج میریزم یه هفته دیگه عدس و گوشت ماهیچه هم اضافه میکنم . امیدوارم خوش خوراک باشی و اذیت نکنی..تا الان که اشتهات خوب بوده و 3 وعده غذا رو میخوری تازه آب هم بهت میدم.خیلی جالب با لیوان هم میخوری .     ...
12 اسفند 1393

5 ماهگی عسل مامان و کمبود وزن

سلام دخترکم                                        5 ماهگیت مبارک عزیزم                     .  هر روز داری از روز قبل شیرین تر میشی فقط یه کوچولو مامانو نگران کردی به خاطر وزنت بردم برای قد و وزن گفتن یه مقدار وزنت کمه و من این ماه شروع کردم به فرنی و حریره بادوم دادن به شما . شما هم استقبال کردی و با اشتهای کامل میل میکنی. مامان فدای تو بشه که شیرم سیرت نمیکرد و دایم پتو یا هر چیزی که دستت میرسید مک میزدی . الان خداروشکر خیلی بهتر شدی و تو 2 هفته 300 گرم وزنت اضافه شده انشال...
28 بهمن 1393

شیشه نگرفتن

سلام دختر مامان                                                        شما خوشگل من شیشه رو اصلا دوست نداری فقط میگیری دستت و ژست میگیری اما اصلا مک نمیزنی گاهی اوقات که شیر میذارم خونه تو شیشه و میرم بیرون تا کارامو انجام بدم مامان جون میگه اصلا شیر نخوردی و گریه کردی . از دست شما من نمیتونم برم بیرون هر جامیرم با خودم میبرمت چند باری با سرنگ و قاشق دادیم اما بازم نگرفتی ...     ...
7 بهمن 1393

یادگاری های فاطمه

سلام دخترم اینم از کادوهایی که برای تولد قشنگ گرفتی گلم... وان یکاد از طرف من و بابایی و معصومه یه جفت النگو ناز از طرف مادر جون و پدر جون                                     یه زنجیر زیبا از طرف مامان جون و باباجون                    پلاک تولدت مبارک قشنگ از طرف عمه راضیه             ...
7 بهمن 1393

تولد 4 ماهگیت دخترکم مبارک

سلام کوچولوی ما مهربونم تولدت مبارک                           دختر کوچولوی من امروز 4 ماهت تموم شد و از روزای قبل شیرین تر و ناز تر شدی . جوری که آدم دلش میخاد دولپی بخورتت. دخترکم روزهایی که با تو و معصومه میگذرونم از بهترین روزای زندگیمه . خسته میشم ولی لذت میبرم .خدایا شکرت باورم نمیشه به این سرعت 4 ماه گذشت با وجود این دو دسته گل شادی و شور تو خونمون موج میزنه. خدایا شکرت برای سلامتیشون برای آرامششون برای خنده هاشون برای گریه هاشون برای ناز کردنشون و.... مادر و پدری فقط لذت بردن نیست خدایا کمکمون...
28 دی 1393

اولین رستوران رفتن فاطمه

سلام گلکم امشب اولین شبیه که به همراه دو تا دختر نازم شام اومدیم بیرون . بابایی مهربون ما رو برد رستورانی که تخت داشته باشه تا شما راحت استراحت کنی ...دست شما درد نکنه بابایی اونجا یه خانومی بود که مثل اینکه سر کارگر آشپزخونه بود اومد شما رو بغل کرد و کلی راه برد ما هم شام خوردیم اما من دوست داشتم پیشم بودی از طرفی اون خانوم عاشق بچه بود دلم براش سوخت. خلاصه شب خوبی بود                           ...
11 دی 1393

مکیدن دست و لباس و پتو

سلام نازنینم فاطمه 3 ماه و 12 روزه :                                                    قبلا دستت رو مک میزدی اما چند روزه شدید شده اولا فکر میکردم گرسنته و سریع بهت شیر میدادم یا باهات بازی میکردم تا خابت ببره اما دو سه روزه وقتی شیر هم میخوری بلافاصله لبه آستینت رو با اون دستت نگه میداری و مک میزنی . پتو یا چادر هم روت میندازم تا بخابی سریع مک میزنی تا خابت ببره ...به بابایی میگم یاد ر...
10 دی 1393

تولد ریحانه خانوم

سلام عشقم امروز 5 دی عمه مرضیه برای ریحانه کوچولو تولد گرفته و ما هم دعوتیم . خیلی زحمت کشیدن شام هم تدارک دیدن ممنون عمه جونم. به معصومه که خیلی خوش گذشت و بازی کرد شما فسقلی مامان هم تو کریر خوابیده بودی و همه چز رو با اون چشمای نازت نظاره گر بوی...                               ...
5 دی 1393