فاطمه بانوفاطمه بانو، تا این لحظه: 12 سال و 27 روز سن داره
معصومه نازممعصومه نازم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

فاطمه ،مسافر بهشت

19 ماهه من عیدت مبارک

سلام عزیزک مامان عیدت مبارک سال 1395 رو بهت تبریک میگم دومین عید و بهار زندگیت رو با شادی شروع کنی عزیزکم. ان شالله عیده و شما فسقلی های مامان شاد و خوشحال از گردش روزانه و عید دیدنی ها اما شب که میشه وقت برگشتن دوتا تون خوابین و من و بابایی باید شما رو سه طبقه بالا بیاریم. اونقدر خوشحالی و ذوق داری چون دیگه لباس زیاد تنت نکردم و آزاد و راحت با کفشای نازت هر طرف میدویی و ذوق میکنی فدات شم. توی این عید دوتا دندون جدید تخت هم درآوردی عزیزکم و شدی 12 دندونه مبارکت باشه گلم. این عید مسافرت نرفتیم گفتیم شما مخصوصا تو اذیت میشی . اونقدر شکلات و شیرینی خوردین که معده هاتون قاطی کرده و میل غذا کم شده. 13 به در هم رفتیم باغ اما حسابی بارووو...
5 ارديبهشت 1395

18 ماهگی و شب عید

سلام عشقم  عزیز دل مامان این روزا اونقدر سرم شلوغه که وقت سر خاروندن هم ندارم . هر روز یا با هم یا بی هم به خرید میریم .بعصی روزا با مامان جون با شما دوتایی میریم بعضی روزا مامان جون یا مادر جون شما رو نگه میدارن و من تنهایی یا با بابایی میریم تا لوازم مورد نیاز شما و خودمون رو برا عید بخریم . ماشالله مگه تمومی داره؟؟؟ برای هر کدومتون چند دست لباس خونه شیک و پیک خریدم جوراب شلواری و جوراب و لباس زیر و رو و.... حالا از همشون عکس گرفتم ان شالله تو فرصت مناسب برات میذارم عزیزم از خودت بگم که گفتنی زیاده مهربونم. شیرین زبونم کلمات زیادی یاد گرفتی و دلبری میکنی . عاشق آب بازی هستی . لیوان میگری دستت و با التماس میای جلومون میگی آب خو...
5 ارديبهشت 1395

ماه هفدهم و باز شدن زبون دخترکم

سلام عزیزم  دختر نازنینم ،فرشته کوچولوی خونمون ،و مهربونم سلام  17 ماهگیت مبارک گلم . مامان جونم امیدوارم منو ببخشی که خاطراتت رو یه ماه به یه ماه مینویسم ، باور کن وقت کافی ندارم برای تایپ کردن عزیزم . الانم شما خوابیدین و ساعت 1 شبه و من دارم با گوشیم تایپ میکنم چون اگه پای کامپیوتر بشینم بیدار میشید. عزیزکم هر روز برای ما دنیایی از شادیه چون با انرژی که تو داری روزمون رو با انرژی و خنده و شادی شروع میکنیم تاااااااا شب . قربون قد و قامتت بشم من لباسهات هر روز برات کوچیک میشن و من باید هر ماه چند دست لباس برات تهیه کنم ماشالله قدت بلنده و زود به زود قد میکشی . دکترت گفت جزو 95 درصد قد بلندایی قربونت بشم خداروشکر و هزار...
27 بهمن 1394

16 ماهه شدی عروسکم

سلام دختر کوچولو و شیرینم خداروشکر میکنم برای تو و معصومه عزیزای دلم  انشالله همیشه شاد باشید و خندون و اون دندونای نازت همیشه باعث خوشحالی من بشن وقتی میخندی دندونای قشنگت خودنمایی میکنه و دلبری. عزیز دلم از پله آشپزخونه بدون کمک بالا  و پایین میپری و من و بابایی کلی ذوق میکنیم. بعضی وقتا بدو بدو میکنی و با معصومه بازی میکنی خیلی دویدن رو دوست داری ما بهت میگیم بی کله از هیچی نمیترسی .معصومه که همسن تو بود خیلی مراقب جلوش بود از بلندی با احتیاط میامد پایین اما تو از هیچی نمیترسی و با سرعت موانع رو رد میکنی  از مبل میری پایین و با شتاب میری بالا به همین خاطر خیلی زمین میخوری و به در و دیوار میخوری گلم ... یه ر...
27 دی 1394

15ماهگی عسل بانو

سلام عسلم  بالاخره اومدم تا از ماه پر از خاطره برات بگم مامان جونم از اول آذر شما یه دندون دیگه به دندونای نازت اضافه شد و 7 دندونه شدی گلم فقط نمیدونم چرا اینقدر با فاصله و طولانی دندون در میاری ...من نگران غذا خوردنت هستم چون نمیتونی بجویی خیلی از مواد سخت مثل پسته و خیار و سیب و... رو ریز میکنی میریزی بیرون. غذا خوب میخوری و خدا روشکر وزنت خوبه دکتر گفت نیم کیلو کم کردی اونم به خاطر راه افتادنته گلم و جای نگرانی نیست خیلی راه رفتن رو دوست داری و عاشق کفشاتی . ولی هوا سرده و ما کمتر میتونیم بریم بیرون عزیزکم. آبجی معصومه خیلی دوست داره تو رو بغل کنه گاهی اوقات تو هم بدت نمیاد بغلش باشی و میخندی اما اون زمان که ح...
1 دی 1394

شیرین کاری های 14 ماهه من

سلام کوچولو شیرین زبون و نازدونه ما  جدیدا دیگه برا خودت راه میری و کلی کیف میکنی .هنوز دستاتو باز نگه میداری برا کنترل بدنت چیگرم. بعضی وقتا دلم میخاد بغلت کنم و فشارت بدم اما میترسم کاری که داری میکنی یادت بره اونقدر کارهات شیرین و بانمک شده که نگو مثلا برا خودت حرف میزنی مثلا کلمه بووو رو خیلی به کار میبری نمیدونم چیه اما سرتو این ور و اونور تکون میدی و میگی بووو بوووو آخه چی میگی جیگر طلا ما فقط تایید میکنیم و تو ادامه میدی. کار دیگه ای که ما رو عاشق کرده اینه که لب هاتو رو هم میاری و یه طرفشو باز میکنی و صدا (بووو)در میاری مثلا خودتو لوس میکنی با این کار شیرین من. یه کلمه از من یاد گرفتی اونم دست نزنه وقتی پوشک تو ب...
10 آبان 1394

13 ماهگی ماه پر خاطره

        سلام عشقم                                                        کوچولوی زبلم. این ماه کارهایی میکنی که من و بابایی متعجب موندیم و فقط خدا رو شکر میکنیم. عسلم یکی از کارهای قشنگت بازی با اسباب بازی هاست اونقدر عمیق و متفکر با یه وسیله ای بازی میکنی که انگار داری کشف میکنی چطور درست شده . گاهی اوقات هم دیده شده با یه وسیله تیز مثل مداد یا گیره سر پیچ ها رو باز میکنی                          ...
28 مهر 1394